همراهان گرامی سلام
معین حسینی یکی از استعداد های جوان و از امید های اینده شعر شهرستان
است .ایشان متولد 1371 ودانشجوی سال اول رشته ی حقوق دانشگاه یزد می باشد.
امروز با یک غزل و دو دوبیتی از ایشان میزبان شما
هستیم.
تمام شد برو، در را ببند پشت سرت
شروع شد غم جانکاه مرد در به درت
سوال میکنم از خود ولی نمی فهمم
دوباره مریم قصه چه آمده به سرت
نه،عقل من که به جایی نمی رسد دیگر
خودت بگو چه کنم تا عوض شود نظرت
چقدر شعر بگویم دوباره برگردی
چقدر تا که شوی منصرف از این سفرت
تو میروی و من از شعرهام می فهمم
چه اتفاق بدی بود قهر مختصرت
دوبیتی:
کجا داره بره وقتی نباشی
تو رو دوس داره انگاری خداشی
مث گنجشک داغونی میاد تا
به جای دونه آرامش بپاشی
نمی دونم چیه ! اما همینه
که در نوع خودش زیبا ترینه
خدا انگار روز خلق چشمات
نمیدونست چی و می آفرینه!!
توجه:در صورت عدم نمایش کد تایید در هنگام نوشتن نظر پس از نوشتن نام
، کلید F8 را
فشار دهید.