استاد عباس حدادی(بیدل)
زیبا نگاه نـــــــــــــــاز تو دل را کباب کرد
دریای عشق گـــــــم شده ام را سراب کرد
دیشب که یاد روی تو شد شمع محفلم
یادت تمام خـــــــــاطره ها را شراب کرد
مستی فزود خـــــاطرهایت به عمق جان
شد کلک من سخنور و این شعر ناب کرد
می خواست مدعـی که زند چنگ در دلم
عشقت حقیقتی است که او را جواب کرد
شد بارور دوباره گـــــــل بــــــاغ آرزو
تا دل مکان به طره پر پیچ وتــاب کرد
دستم گرفتـــی و به گلستان روان شدیم
حسن تو خنده بر چمن وماهتـــاب کرد
در بین لالــه ها گل روی تو خنده زد
سوسن زبان گشود ومرا انتخاب کرد !
گفتا چو من خموش نشین طرف بوستان
شاعــــر نشیمنی به لب جوی آب کرد
شاعر هنوز فــــکر جدایی نکرده بود
مکر زمانه بود کــه قدری شتاب کرد
"بیدل"نبود خسته دل از جور روزگار
زیبا ! نـــگاه ناز تو دل را کباب کرد
|
+| نوشته شده توسط
م.ابراهیمی مدوار-ف.هاوشکی در یکشنبه چهارم مرداد 1388
|